مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
159
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - حميد بن مسلم حديث مىكند كه : در لشكر ابن سعد بودم ، ناگاه اندك سال جوانى را نگريستم كه پيراهنى وإزاري دربر داشت وبند نعلى كه در پاى چپ داشت ، گسيخته بود . عمر بن سعد بن عروة بن نفيل الأزدي گفت : « سوگند به خداى بر اين كودك حمله مىافكنم وأو را دفع مىكنم . » گفتم : « اين چيست كه مىگويى ؟ اگر اين جوان شمشير بر من فرود آرد ، دست به سوى أو نمىگشايم . وانگهى اين جماعت كه أو را دايرهوار در پره افكندهاند ، كفايت امر أو را خواهند كرد . تو را چه افتاده است كه ساحت خود را با خون چنين كس آلايش دهى ؟ » گفت : « سوگند به خداى كه از اين انديشه بازنگردم ! » وأسب برانگيخت وروى بازپس نياورد تا فرصتى به دست كرده ، به ضرب تيغ فرق قاسم را بشكافت وأو از روى أسب بر زمين درافتاد وفرياد برداشت كه : « يا عمّاه . » چون بانگ استغاثهء أو گوشزد حسين عليه السّلام شد ، چون عقابي كه از فراز به فرود شود ، أسب برجهاند وتاختن كرد وحملهء گران افكند . لشكر كه در گرد قاسم انجمن بودند ، بپراكند واز گرد راه به قصد عمر ازدى كه قاتل قاسم بود ، تيغ براند . عمر وقايهء ( 7 ) تن را دست فرا تيغ داد ودستش از مرفق ( 8 ) به زخم تيغ برفت . پس از فزع صيحهء عظيم بزد . لشكر هم پشت شدند ( 9 ) وحمله دردادند . مگر عمر را از چنگ حسين برهانند . در تكتاز سواران بدن قاسم در زير سم ستور هموار شد . گاهى كه حسين از حملات متواتر لشكر را بپراكند وغبار بنشست وهواي معركه اندك صافي گشت ، حسين عليه السّلام بيامد وبر سر قاسم بايستاد . هنوز در غمرهء سكرات ( 10 ) با پاهاى مبارك زمين را فحص مىكرد وفرسايش مىداد . فقال الحسين : واللّه يعزّ على عمّك أن تدعوه فلا يجيبك أو يجيبك فلا يعينك أو يعينك فلا يغني عنك . فرمود : « سوگند به خداى ، دشوار مىآيد بر عم تو كه أو را دعوت كنى وأجابت نتواند واگر أجابت كند ، أعانت نتواند واگر أعانت كند ، تو را سودى نبخشد . » بعدا لقوم قتلوك . « خداوند دور كناد ، جماعتى را كه كشتند تورا . » آنگاه قاسم را از خاك برگرفت وبه سينهء خود برچسبانيد وبه سوى سراپرده روان گشت وپاهاى قاسم زمين را خراش مىداد . أو را بياورد ودر ميان شهداى أهل بيت جا داد . فقال : اللّهمّ ! إنّك تعلم أنّهم دعونا لينصرونا ، فخذلونا وأعانوا علينا أعدائنا . اللّهمّ ! أحصهم عددا واقتلهم بددا ولا تغادر منهم أحدا ولا تغفر لهم أبدا . آنگاه عرض كرد : « اى خداوند قاهر غالب ! تو آگاهى كه اين جماعت مرا دعوت كردند كه پشتيبان من باشند ومرا نصرت كنند . اكنون مرا دست بازداشتند وخوار بگذاشتند وبا دشمن من يار شدند وياورى كردند . اى خداوند داور ودادخواه ! اين جماعت را نابود ساز وهمگان را هلاك كن وپراكنده فرما ويك تن از ايشان را شربت معيشت منوشان ويك تن از ايشان را جلباب مغفرت مپوشان . » آنگاه فرمود : صبرا يا بني عمومتي ! صبرا يا أهل بيتي ! لا رأيتم هوانا بعد ذلك اليوم أبدا . -